میل،رغبت
| Vαԋɱ
بعضی روزها هیچ میلو رغبتی برای انجام کارها و پیش بردن زندگی ندارم. دلم میخواد ساعتها و دقیقهها رو به بطالت بگذرونم، بیخبر از اتفاقات، بیخبر از فرداهای شکل امروز در پس استخونهام پنهون بمونم. بعضی روزها به سختی خودمو روی زمین میکشم چون زندگی ادامه داره، چه بخوام ازش استفاده کنم، چه بخوام کنارش بذارم.